خوابم نمیبره...
چقدر دلم برات تنگ شده مادر 1 نازنینم...
کاش از اینجا صدای قلبمو می شنیدی که چقدر شکسته از رفتنت ....کاش همیشه بچه میموندم و تو پیر نمی شدی...کاش زندگی آنقدر بی رحم نبود... کاش بودی و باز با دیدن من خوشحال میشدی ...کاش این همه کاشی وجود نداشت خودت بودی من فکرم راحت بود که هستی دارایی با ارزش ما..مزه اون آش های خوشمزه ت هیچوقت از یاد و دلم نمیره و چقدر دلم تنگ میشه واسه دست پخت خوشمزه ت و کوکو های خوش نمکت و... چقدر دلم گرفته رفیق بچگی های من....
هنوز زود است باور نبودنت
بگذار در خیال خوش خودم، چشم انتظارمان به در نشسته باشی و
من دلتنگت که شدم
سراغ از کوچه های کودکی و حیاط خانه و شوق جمعه ها را خواهم گرفت
و قول بده
باز هم منتظرم باشی....
و دلواپسم بمانی...
دوست دارم
برچسب:
نویسنده: رادین احمدی